ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
217
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اموال و ضرابخانهها را به او محول نمود و دستور داد نام خود را در مسكوك ضرب كند . اما مؤيد كه سپاه حمص و سپاه دمشق و فلسطين را به او واگذار نمود ( تحت فرمان و سالارى او باشد ) . بيان حال شخصى كه ادعاى پيغمبرى نمود در آن سال مردى در شهر سامرا ظهور كرد كه نامش محمود بن فرج نيشابورى بود ادعا كرد كه او پيغمبر است و او ذو القرنين مىباشد . عده بيست و هفت مرد از او پيروى كردند . دو تن از اتباع او هم در بغداد در محل « باب العامه » و دو شخص ديگر در جانب غربى ظهور كردند ( براى او دعوت و تبليغ نمودند ) او و پيروان او را گرفتند و نزد متوكل بردند . متوكل دستور داد او را سخت تازيانه بزنند . آنگاه او را به محل باب العامه بردند و او خود را در آنجا تكذيب كرد . بپيروان خود را دستور داد كه هر يكى از آنها ده لطمه بسر و روى او بزنند آنها هم او را زدند . از او يك كتاب بدست آوردند كه او ادعا مىكرد قرآن خود اوست كه جبرئيل آن را نازل كرده . بعد از آن از شدت ضرب و شكنجه هر دو اتباع او بزندان سپرده شدند و آن در ماه ذى الحجه بود . ميان آنها يك شخص سالخورده ديگر بود كه او هم ادعا مىكرد وحى بر او نازل مىشود و خود پيغمبر است . بيان حوادث اندلس در آن سال عباس بن وليد معروف بطبلى خروج و قيام نمود . مردم در نواحى « تدمير » تجمع كرده و مردى را بنام محمد بن عيسى بن سابق را رئيس و سالار خود نمودند . عباس مذكور آنها را قصد كرد و داخل بلاد آنان شد كار آنها را سامان داد و برگشت .